شرح و بسطی بر وصیت نامه سردار دلها- شهید حاج قاسم سلیمانی

ش

وصیت نامه سردار دلها شهید حاج قاسم سلیمانی پر از مضامین عمیق عرفانی و نیایش و واگویی رازهای نهفته با حضرت معبود و خدای واحد و احد است. در هنگام مطالعه این فرازها چیزی که بیشتر از همه به یاد انسان می افتد نیایش های عمیق و خالصانه و عاشقانه شهید چمران است و این تناسب بی جهت نیست چرا که هر دو عزیز در فراق محبوب و معشوق شان سالها دویدند و سوختند تا در نهایت پاداشی بی مانند که چیزی جز وصال حضرت دوست نبود را در بهترین حالت ممکن دریافت نمودند. بدون شک کلمات و جملات قاصر از بیان شوق و شور سردار برای دیدار رب العالمین است. اینجاست که انسان یاد مصرع معروف حافظ می افتد: «کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها»

سردار در ابتدای وصیت نامه به شکر در محضر خداوند متعال می پردازد: «خداوندا ! تو را سپاس که مرا صلب به صلب، قرن به قرن، از صلبی به صلبی منتقل کردی و در زمانی اجازه ظهور و وجود دادی که امکان درک یکی از برجستهترین اولیائت را که قرین و قریب معصومین است، عبد صالحت خمینی کبیر را درک کنم و سرباز رکاب او شوم.» بابت عظیم ترین نعمت و آن هم چیزی جز سربازی در رکاب ولایت نبود. چیزی که تا آخرین لحظه حضور در کالبد فیزیکی و مادی خود بدان پایبند بود و یک تعارف و شعار و کلامی از روی ملاحظه یا مصلحت اندیشی های معمول خیلی از مسوولین نبود. بلکه این موضوع برخاسته از باور عمیق و قلبی او که با تمام اعضا و جوارح و گوشت و پوست و خون او آمیخته شد و عاقبت سر و تن را بر سر این دلدادگی نهاد و در بهترین حالت ممکن و عالی ترین شکل عروج و به مانند ارباب بی کفن همه آزادی خواهان و احرار عالم حضرت اباعبدالله الحسین با سر جدا از تن و پیکری قطعه قطعه و اربا اربا به دیدار معبود شتافت و مصداق آیه ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه (۱۱۱ سوره مبارکه توبه) گردید و عجب خریدنی شد سردار و عجب قیمتی خورد این جان والا مقام. قیمتی فراتر از بهشت چرا که خداوند متعال وعده حقی به مومنین و مومنات می فرمایند که فراتر و بزرگتر از بهشت است و آن رضوان الهی (و رضوان من الله اکبر- و رضوان خداوند از آن یعنی نعمات بهشتی والاتر و برتر است). 

در ادامه وصیت نامه سردار به یکی از بزرگترین نعمات الهی که حدود ۴۰ سال در تمامی لحظات و موقعیت های زندگی او بروز و ظهور داشت، اشاره می نماید که آن همنشینی و موانست و مجالست با برترین انسان های روی کره خاکی و مجاهدان و شهدای راه حق است و می فرمایند: «پروردگارا ! تو را سپاس که مرا با بهترین بندگانت در هم آمیختی و درک بوسه بر گونه های بهشتی آنان و استشمام بوی عطر الهی آنان را یعنی مجاهدین و شهدای این راه به من ارزانی داشتی.» این موضوع و یاد شهدا چیزی بود که همواره در اکثریت سخنرانی ها، صحبت ها و درددل های دوستانه و رسمی همواره بیان می شد و وجود مبارک سردار مثل شمع در فراق پیوستن و ملحق شدن به قافله طولانی شهدا به مانند شمع سالهای سال سوخت تا سرانجام به فوز عظیم شهادت نایل آمد و دعوت حق را لبیک گفت. در بین این خیل عظیم یاران و دوستان سردار برخی اسامی به صورت مکرر از زبان سردار گفته می شد از جمله شهید والامقام محمدحسین یوسف الهی، شهید حاج احمد کاظمی و شهید حاج حسین بادپا. رابطه دلی و قلبی سردار دلها با این عزیزان فراتر از حد تصور است و اکنون این بندگان مقرب الهی در جوار رحمت الهی به فرموده امام شهدا مصداق «شهدا در قهقه مستانه شان و در شادی وصال شان عند ربهم یرزقون اند» می باشند و خوشا به سعادت شان. در اینجا زبان حال همه ما جاماندگان و واماندگان از این خیل مشتاقان حضرت دوست، این جمله است که: آیا شود که روزی بلبلی در رثای شهادت ما ندا سر دهد. و اگر پاسخ این سوال آری باشد مصداق فرازی بی نهایت زیبا و لطیف از علامه حسن زاده آملی (حفظ الله تعالی) خواهیم بود که «إلهی، اگر سر مویی باورم شود که پیشه ام در پیشگاه تو پذیرفته است، چون سروی که از وزش باد به چپ و راست می چمد، چنان پای کوبی و دست افشانی کنم که سنگ و گل را از شورم بشورانم و کوه را از سازم برقصانم» 

«خداوندا! ای قادر عزیز و ای رحمان رزاق، پیشانی شکر شرم بر آستانت میسایم که مرا در مسیر فاطمه اطهر و فرزندانش در مذهب تشیع عطر حقیقی اسلام قرار دادی» در اینجا حاج قاسم به آستانه مبارک حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها رو می کند. سردار همواره مرید این آستانه مطهر بود و مصادیق این موضوع پرشمار و از دایره کلام خارج است، مانند:

  • جلسات و برپایی مراسم در منزل کرمان در ایام فاطمیه در هر سال
  • وقف منزل مسکونی او در کرمان برای این موضوع،
  • خواب معروفی که از زبان سردار نقل آن بیان شده که در جریان جنگ ۳۳ روزه حزب الله که دقیقا پس از آن خواب و عنایت حضرت فاطمه اطهر ورق به نفع حزب الله برگشت و پیروزی ها یکی پس از دیگری برای جبهه مقاومت رقم خورد.
  • حضور مستمر در جلسات دهه فاطمیه در محضر رهبر معظم انقلاب (آه سردار این دومین فاطمیه ای است که دیگر حضور فیزیکی تو را در کنار آقا نمی بینیم و عجیب جایت خالی است)
  • و پرده آخر که کمتر کسی صحبت از آن به میان آورده است:

برنامه ریزی برای مراسم خاکسپاری در روز سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸ در گلزار شهدای کرمان در جوار مرقد مطهر شهید یوسف الهی انجام گرفته است. اما به دلیل ازدحام جمعیت و متاسفانه عدم مدیریت صحیح مراسم (که خود بحث مفصل و جداگانه ای می طلبد) اتفاقات ناگواری در آخرین تشییع سردار رخ می دهد تا جاییکه خبرگزاری جمهوری اسلامی واحد کرمان رسما در ساعت ۱۴ آن روز اعلام می نماید که مراسم خاکسپاری به زمان دیگری موکول شده و بزودی در اطلاعیه ای از طریق رسانه ها اعلام می شود. دقیقا نمی دانیم که در این فاصله زمانی تا شب چه رخ داده ست. اما چیزی که از قراین و شواهد امر پیداست به احتمالی شاید مسوولین به این نتیجه رسیدند که اگر فردا یا هر روز دیگری برای مراسم خاکسپاری اعلام شود مسلما و مجددا با حضور پرشور و میلیونی مردم مواجه می شویم و شاید دوباره اوضاع از کنترل خارج شود و از این رو بوده که تصمیم به اجرای مراسم خاکسپاری در سحرگاهان روز چهارشنبه ۱۸ دی گرفته می شود. آیا حتی یک نفر در دنیا فکرش را می کرد که مجموع حوادث و اتفاقات دست به دست هم داده و به گونه ای رقم بخورد که سردار (که تمام عمر جز ارادتمندان و خاکسارن درگاه حضرت صدیقه طاهره بوده و چه مناجات ها و توسل ها و گریه و زاری هایی که بر این درگاه عصمت و طهارت در دل نیمه های شب داشته و احدی از آن مطلع نیست)، در نهایت به مانند بانوی دو عالم و سرور زنان عالم در کل تاریخ شبانه به خاک سپرده شود. در دیدگاه اهل معنا هر برگی که از درختی فرو می افتد بر روی حساب و کتاب و قاعده بوده و هیچ چیز بی حکمت و تصادفی نیست و این است رمز جمله معروف سید مرتضی آوینی عزیز که: «در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود»

«خداوندا ! تو را سپاس که مرا از پدر و مادر فقیر، اما متداین و عاشق اهلبیت و پیوسته در مسیر پاکی بهرهمند نمودی. از تو عاجزانه میخواهم آنها را در بهشتت و با اولیائت قرین کنی و مرا در عالم آخرت از درک محضرشان بهرهمند فرما» سردار در اینجا در کمال تواضع و با صراحت تمام نه تنها صحبت از فقر مادی و ظاهری پدر و مادر عزیز خود می نمایند بلکه بواسطه این فقر مادی و در عوض عشق اهل بیت که بالاترین سرمایه است، به درگاه خداوند متعال شکر بجا می آورند. اگر هر کدام از ماها در موقعیت مشابه سردار که نه حتی در یک جایگاه عادی و همین وضعیت خودمان بخواهیم وصیت کنیم (آن هم وصیتی که یک ملت و در واقع همه ملت های آزاده مخاطب آن هستند) بسیار بعید و دور از ذهن است که با افتخار و با تمام وجود فقر خانوادگی را فریاد بزنیم اما این خصوصیت اولیا خدا و صالحان است چرا که در نظر آنان دنیا و اعتباریات آن ذره ای ارزش ندارد و این طبقه بندی های ظاهری ما قبرستان نشینان عادات سخیف است که یکی را در طبقه فقیران و یکی را در طبقه اغنیا، یکی را در گروه مسوولین و حکام و فرمانروایان و یکی را در گروه زیردستان و قس علی هذا قرار می دهیم و تمام عمر با این توهمات و خیالات باطل به سر می بریم و دلخوش هستیم. واسفا و خدا نکند که زمانی که از این خواب خرگوشی و غفلت سنگین بیدار شویم که کار از کار گذشته باشد و سرمان به سنگ لحد بخورد و این است معنای واقعی ضرب المثل سر به سنگ خوردن. 

«ای خدای عزیز و ای خالق حکیم بیهمتا ! دستم خالی است و کولهپشتی سفرم خالی، من بدون برگ و توشهای به امید ضیافتِ عفو و کرم تو میآیم. من توشهای برنگرفتهام؛ چون فقیر ]را[ در نزد کریم چه حاجتی است به توشه و برگ؟!» و از اینجاست که نیایش عاشقانه و خاضعانه سردار با حضرت دوست آغاز می شود و آیا چیزی زیباتر و احسن تر از صحبت و نیایش بین مرید و مراد، بین معشوق و عاشق، بین مولی و عبد، بین مالک و مملوک، بین ذلیل و عزیز، بین بین خالق و مخلوق، بین حقیر و عظیم، بین ضعیف و قوی، بین فقیر و غنی، بین سائل و معطی، بین حی و میت، بین باقی و فانی، بین دایم و زائل، بین رازق و مرزوق، بین بخیل و جواد، بین معافی و مبتلی، بین کبیر و صغیر، بین هادی و ضال، بین رحمن و مرحوم، بین سلطان و ممتحن، بین دلیل و متحیر، بین غفور و مذنب، بین غالب و مغلوب، بین رب و مربوب و در نهایت بین متکبر و خاشع وجود دارد؟ و اوج این نیایش در قالب وصیت نامه در همین بند آخر یعنی خاشع بودن و کمال خشوع و تواضع در محضر حضرت دوست و جمال و نور مطلق است تا آنجاییکه تمامی مجاهدت ها و تلاش های ۴۰ ساله را به هیچ می انگارد و تمام امید خود را به کرم و عفو قادر مطلق معطوف می دارد. و این پیشه صالحان و عقلا عالم است که سعدی علیه الرحمه به خوبی به این موضوع اشاره می فرماید که:

سپهرش به جایی رسانید کار /// که شد نامور لؤلؤ شاهوار

بلندی از آن یافت کاو پست شد /// در نیستی کوفت تا هست شد

آری رمز ناموری و عالم افروزی نام سردار در همین نیست شدن در برابر حضرت حق (در عمل و با تمام وجود و صفای باطن و نه صرفا از روی لفظ و شعار و لقلقه زبان) است. بد نیست این منش و رویه را کمی با رفتار و رویه قلبی و باطنی خود مقایسه نماییم. اگر دو رکعت نماز دست پا شکسته واجب خود را بخوانیم احساس می کنیم که سقف فلک را شکستیم و اکنون باید زر و سیم و حور العین بر سر ما نازل شود. یادم می یاد واعظی متواضع (خدا هرجا هست حفظ شان بفرماید) بر روی منبر خاطره جالبی تعریف می کردند: یک روز صبح خیلی زود جمعه ای از قم عازم مراسم دعای ندبه ای در تهران شدیم و یک لحظه فکری در ذهنم خطور کرد که به به عجب کار خیری داریم انجام میدیم و چقدر مایه گذاشتیم و خواب را از خود به خاطر حضرت گرفتیم و …. به میدان هفتاد و دو تن رسیدیم دیدم اتوبوس ها و جمعیت زیادی ایستادند که با توجه به آن ساعت خیلی زود این حجم جمعیت و تعداد اتوبوس غیرعادی به نظر می آمد. پس از دقت متوجه شدیم جمعیت حاضر طرفداران دو تیم سرخابی پایتخت بوده که عازم تهران برای هواداری، تشویق و تماشای بازی می باشند و در این لحظه از خودم و فکری که به ذهنم خطور کرده بود احساس شرم عمیق کردم. آری ما کجا و این شهدای والا مقام کجا. 

«سارُق، چارُقم پر است از امید به تو و فضل و کرَم تو؛ همراه خود دو چشم بسته آوردهام که ثروت آن در کنار همه ناپاکیها، یک ذخیره ارزشمند دارد و آن گوهر اشک بر حسین فاطمه است؛ گوهر اشک بر اهلبیت است؛ گوهر اشک دفاع از مظلوم، یتیم، دفاع از محصورِ مظلوم در چنگ ظالم.» سردار در این فراز به عشق ابدی خود حضرت اباعبدالله الحسین اشاره داشت و این عشق در عالی ترین شکل ممکن ظهور و بروز پیدا کرد. شعری است (از حاج حبیب الله معلمی) که شهید والامقام مصطفی صدر زاده (با نام جهادی سید ابراهیم) ورد زبانش بود و آن را زمزمه می کرد که: 

باید گذشتن از دنیا به آسانی                         باید مهیا شد از بهر قربانی

با چهره ی خونین سوی حسین رفتن                      با چهره ی خونین سوی حسین رفتن

زیبا بود این سان معراج انسانی                              زیبا بود این سان معراج انسانی

سردار نیز در ایستگاه آخر حضور در کره خاکی به این توفیق عظیم دست پیدا کرد تا با سر جدا ز بدن و تنی پاره پاره به عالی ترین و زیباترین شکل ممکن معراج انسانی را برگزار نماید. یا لیتنا کنا معک فافوز معک. کلمه فضل الهی که سردار در این فراز به آن اشاره دارد بی نهایت هوشمندانه و دقیق و لطیف انتخاب شده است. چرا که پس از آیه معروف ۱۶۹ آل عمران که می فرماید: «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ- هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.». آیه بعدی که آیه ۱۷۰ بوده بسیار زیبا و فرح بخش است. نمی دانم چرا اکثر اوقات به ذکر آیه ۱۶۹ در وصف شهدا اکتفا می شود و از این آیه بسیار زیبا غفلت می شود که می فرماید: «فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِن فَضلِهِ وَیَستَبشِرونَ بِالَّذینَ لَم یَلحَقوا بِهِم مِن خَلفِهِم أَلّا خَوفٌ عَلَیهِم وَلا هُم یَحزَنونَ- آنها بخاطر نعمتهای فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و بخاطر کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده‌اند [= مجاهدان و شهیدان آینده]، خوشوقتند؛ که نه ترسی بر آنهاست، و نه غمی خواهند داشت.» دقیقا در این آیه به عطایای خداوند به شهدا بواسطه فضل الهی اشاره دارد و سردار نیز در این فراز به یاد ماندنی صحبت از امید خود به فضل الهی به میان می آورد. 

در این فراز ذکر کلمه کرم و فضل در کنار هم بسیار دقیق و ظریف است و نشان از انس زیاد سردار با ادعیه و معارف اهل بیت سلام الله علیهم بوده است. به عنوان مثال در فراز پایانی مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه دقیقا می خوانیم: «مولای یا مولای ارحمنی برحمتک و ارض عنی بجودک و کرمک و فضلک- مولای من ای مولای من به واسطه رحمت خود به من رحم کن و راضی شو از من به جود و کرم و فضل خود»

«من با این پاها در حَرَمت پا گذارده ام و دورِ خانه ات چرخیده ام و در حرم اولیائت در بین الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم. امید دارم آن جهیدنها و خزیدنها و به حُرمت آن حریمها، آنها را ببخشی» این فراز مشابهت جالبی با اخرین ذست نوشته شهید چمران دارد که در آن شهید چمران به پاهای خود اشاره داشته که می دانم شما چالاکید و لحظاتی دیگر به شما آرامش ابدی خواهم داد. در اینجا نیز حاج قاسم اشاره به مسیر طولانی و حالات مختلف استفاده از پاها در مسیر جهاد فی سبیل الله و رضای حق تبارک و تعالی می نماید. آری تمام اعضا و جوارح و قوای بدنی و فکری سردار در مسیر نصرت دین خدا و به فرموده آقا بر روی مبارزه با اشرار عالم متمرکز بود. این بنده برگزیده و صالح خدا در تمام عمر در تکاپوی جامه عمل پوشانیدن به این فراز از دعای کمیل بود که: یا رب قو علی خدمتک جوارحی و اشدد علی العزیمه جوانحی- پروردگارا اعضا و جوارحم را برای خدمت به خودت قوی گردان و دلم را برای عزیمت به سویت محکم گردان. در یک بند دیگر از وصیت نامه نیز حاج قاسم به این کلمه جوارح و مضمون عالی از دعای روح بخش و جان فزای کمیل اشاره دارد و می گوید: «خداوندا ! سر من، عقل من، لب من، شاامه من، گوش من، قلب من، همه اعضا و جوارحم در همین
امید به سر میبرند؛ …..»

«یا ارحم الراحمین! مرا بپذیر؛ پاکیزه بپذیر؛ آنچنان بپذیر که شایسته دیدارت شوم. جز دیدار تو را نمیخواهم، بهشت من جوار توست، یا الله!» لقای حضرت دوست و یگانه معبود و معشوق عالم هستی چیزی بود که همواره حاج قاسم در فراق آن می سوخت و با حرص و ولع و عطش روزشماری و ساعت شماری و لحظه شماری برای پایان این فراق و رخداد لحظه وصل می نمود. در آخرین دست نوشته در فرودگاه دمشق سوریه و قبل از عزیمت به بغداد دقیقا و مجددا به همین مساله اشاره داشتند و در این لحظات تمام تن و روح و جان سردار لبالب و لبریز از عشق شده بود چرا که انتظار چهل ساله به سر اومده و تا لحظاتی دیگر دیدار فرا می رسید. هیچ محدودیتی برای رشد و کمال و تعالی جویی یک انسان وجود ندارد. بد نیست مجددا به نکته ای از شهید چمران (که به نظر می رسد شبیه ترین فرد به حاج قاسم بوده اند تا جاییکه این دو عارف مجاهد خستگی ناپذیر به مانند دو روی یک سکه می باشند) اشاره نماییم. همسر شهید چمران تعریف می کردند که روزی به مصطفی گفتم که تو که امام علی نیستی که این قدر فداکاری می کنی و چمران عزیز در پاسخ می فرمایند این نوع تفکر درست نیست و شما نمی توانید رشد یک انسان را محدود کنید (نقل به مضمون). حاج قاسم نیز در آخرین دست نوشته بالاترین مراتب را از خداوند می طلبد و همان دیدار و وصالی که برای پیامبر عظیم الشان و اولوالعزم الهی حضرت موسی (علیه السلام) رخ داده بود از خداوند می طلبد و می نویسند: «خداوندا مرا بپذیر- خداوندا عاشق دیدارتم، همان دیداری که موسی را ناتوان از ایستادن و نفس کشیدن نمود. خداوندا مرا پاکیزه بپذیر»

«خداوند، ای عزیز! من سالها است از کاروانی به جا مانده ام و پیوسته کسانی را به سوی آن روانه می کنم، اما خود جا ماندهام، اما تو خود میدانی هرگز نتوانستم آنها را از یاد ببرم. پیوسته یاد آنها، نام آنها، نه در ذهنم بلکه در قلبم و در چشمم، با اشک و آه یاد شدند.» سردار در این فراز از وصیت نامه به جاماندگی خود از کاروان شهدا با نهایت حسرت و آه و اندوه اشاره می نماید. جایی در یک سخنرانی فرموده بودند که عکس صدها شهید را در چشم و ذهن خود ثبت دارم و خداوند را شاکرم به خاطر ثبت این تصاویر. در اینجا نیز به نوعی سردار به این موضوع اشاره می فرمایند یعنی پیوستگی یاد شهدا که همواره در تمامی صحبت ها و مصاحبه ها و حتی صحبت های دوستانه ردپای این موضوع به خوبی مشهود بود، از جمله نیایش سردار در کنار اروند کنار که خداوند را به حق شهدا قسم می دهند و دعا می فرمایند برای پیوستن به این کاروان یا مصاحبه معروف حاج قاسم در رابطه با شهید کاظمی (این همان مصاحبه ای است که بعد از انتشار خبر شهادت جز اولین برنامه هایی بود که از سوی یکی از شبکه های صدا و سیما پخش شد) و در آنجا حاج قاسم می گوید: «به او اگر بنویسم، این را خواهم نوشت من را ببر»

«عزیز من! جسم من در حال علیل شدن است. چگونه ممکن کسی که چهل سال بر درت ایستاده است را نپذیری؟ خالق من، محبوب من، عشق من که پیوسته از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی؛ مرا در فراق خود بسوزان و بمیران.» سردار دلها در اینجا به مجاهدت ۴۰ ساله از سال ۵۹ در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، رشادت ها و مجاهدت ها در جنگ ۸ ساله ایران و عراق، ساماندهی به ناآرامی های ناشی از تحرکات اشرار مسلح در جنوب شرق کشور، ایفای نقش فعال و موثر در جبهه های مقاومت در سراسر منطقه از جمله حضور مستقیم در جریان جنگ ۳۳ روزه در کنار دبیر کل و فرماندهان ارشد حزب الله لبنان (چیزی که سید حسن نصر الله عزیز پس از شهادت به شرح و بسط آن پرداختند)، حضور موثر جهت تقویت محور مقاومت در فلسطین و در نهایت ایفای نقش فرماندهی در نابودی حکومت داعش (چیزی که حاج قاسم سه ماه قبل از آن در یک سخنرانی عمومی با قاطعیت و قدرت تمام از آن خبر دادند و آن را انتقامی بر شهادت شهید حججی دانستند)، اشاره می فرمایند و در نهایت تنها یک خواسته از درگاه آستانه قدسی حضرت رب الارباب دارند و آن هم چیزی جز این شعر مولانا نیست که ورد زبان سردار بود:

گر بریزد خون من آن دوست رو    پای کوبان جان بر افشانم بر او

باید به فرموده امام شهدا گفت: خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند!

آنجا که می فرمایند: «از تو خواستم سراسر وجودم را مملو از عشق به خودت کنی» یاد فرازی معروف از مناجات شعبانیه می افتیم که: « إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیْکَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ» «معبودا، مرا به کمالِ گسستن [از خلق] و پیوستن به خودت رسان و دیده‌ قلبمان را با فروغی که بدان تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا دیده دل ما حجابهای نورانی را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جانهای ما به مقام والای قدس تو بپیوندد» این همان بخشی از مناجات شعبانیه است که حضرت روح الله بارها در سخنرانی های خود تکرار می فرمودند.

حاج قاسم در ادامه با نهایت خضوع و خشوع می گوید: «عزیزم! من از بیقراری و رسواییِ جاماندگی، سر به بیابانها گذارده ام؛ من به امیدی از این شهر به آن شهر و از این صحرا به آن صحرا در زمستان و تابستان می روم. کریم، حبیب، به کَرَمت دل بسته ام، تو خود میدانی دوستت دارم. خوب میدانی جز تو را نمیخواهم. مرا به خودت متصل کن» این فراز سوزناک یاد جملات و کلیپ کوتاه منتشر شده منتسب به همسر مکرمه سردار می اندازد که می فرمایند: «آن قدر در کوه ها و بیابان ها به دنبال شهادت گشتی تا آخر تو را شهادت در آغوش گرفت»

«خدایا وحشت همه ی وجودم را فرا گرفته است. من قادر به مهار نفس خود نیستم، رسوایم نکن» سردار دلها شهید والا مقام حاج قاسم سلیمانی در اینجا با نهایت تواضع و فروتنی و خضوع و خشوع یوسف وار از نفس به خداوند منان پناه می برد و این خصوصیت ابرار و صالحین است که هیچگاه از خود مطمین نبوده و همواره در حالت خوف و رجا به سر می برند به مانند حضرت یوسف علیه السلام که به درگاه باری تعالی عرضه میدارند که: وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی ۚ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی ۚ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحِیمٌ (من خود را از گناه تبرئه نمی کنم؛ زیرا نفس طغیان گر، به بدی فرمان می دهد مگر زمانی که پروردگارم رحم کند؛ زیرا پروردگارم بسیار آمرزنده و مهربان است. سوره مبارکه یوسف آیه کریمه ۵۳) 

«مرا به حُرمت کسانی که حرمتشان را بر خودت واجب کرده ای، قبل از شکستن حریمی که حرم آنها را خدشه دار میکند، مرا به قافله ای که به سویت آمدند، متصل کن» و برای بار چندم سردار از حضرت دوست تقاضای پیوستن به قافله شهدا را می نماید. اگر بگوییم بزرگترین و شاید تنها خواسته سردار از حضرت رب العالمین این درخواست بوده است سخنی به گزاف نگفته ایم. سردار مردی از تبار صالحین و صدیقین طول تاریخ جبهه حق و از سردمداران مبارزه با شیاطین عالم بود و هست و خواهد بود و این چنین مردانی این فراز از دعای ابوحمزه ثمالی را سرلوحه رابطه عاشقانه با یگانه معبود عالم هستی قرار داده اند که: اللَّهُمَّ أَنْتَ الْقَائِلُ وَ قَوْلُکَ حَقٌّ، وَ وَعْدُکَ صِدْقٌ وَ اسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِکُمْ رَحِیماً (خدایا تو گفتی و گفتارت بر حق، و وعده ات درست است که از فضل خدا بخواهید که خدا به شما مهربان است) آری سردار نیز از فضل بی انتهای طلب می کرد و بزرگترین موهبت و هدیه الهی که شهادت با بدن اربا اربا به مانند مولا حسین (علیه السلام) بود را از خداوند می طلبید. درخواست های او به مانند ما بیچارگان و واماندگان و گرفتاران چاه طبیعت مربوط به درخواست های پست دنیوی نبود. او بزرگ بود و هست و خواهد بود و بزرگترین ها را از خداوند می طلبید. 

«معبود من، عشق من و معشوق من، دوستت دارم. بارها تو را دیدم و حس کردم، نمیتوانم از تو جدا بمانم. بس است، بس. مرا بپذیر، اما آنچنان که شایسته تو باشم.» واقعا چه زیباست مشابهت بین وصیت نامه سردار دلها با نیایش های شهید چمران با حضرت دوست. شهید چمران نیز با همین بیان خداوند تبارک و تعالی را مخاطب قرار داده و از خداوند می خواهد که ای معشوق من به من توفیق سوختن در راهت و آزادی از خاکستر مادی را عطا فرما. 

«خواهران و برادران مجاهدم در این عالم، ای کسانی که سرهای خود را برای خداوند عاریه داده اید و جانها را بر کف دست گرفته و در بازار عشق بازی به سوق فروش آمده اید، عنایت کنید: جمهوری اسلامی، مرکز اسلام و تشیع است. امروز قرارگاه حسین بن علی، ایران است. بدانید جمهوری اسلامی حرم است و این حرم اگر ماند، دیگر حرمها میمانند. اگر دشمن، این حرم را از بین برد، حرمی باقی نمی ماند، نه حرم ابراهیمی و نه حرم محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم)» حاج قاسم در این فراز به مهم ترین توصیه خود می پردازد و آن اهتمام به حفظ جایگاه محوری ایران اسلامی در خط مقاومت است. بی جهت نیست که وقتی از نتانیاهو سوال می شود که سه تهدید اصلی که رژیم صهیونیستی با آن روبرو است را نام ببرید. در پاسخ و برای هر سه تهدید می گوید: ایران، ایران و ایران. این تاکید سه باره اعتراف خبیث ترین دشمن جبهه مقاومت در برابر همگان است. لازم به ذکر است که منظور از حرم ابراهیمی در اینجا بیت الله الحرام در مکه مکرمه است که طبق آیه صریح قرآن (سوره مبارکه بقره آیه کریمه ۱۲۷) توسط حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله علیه و علیهم السلام) به همراه فرزندشان حضرت اسماعیل بنا شده است. تعبیر زیبایی حاج قاسم دارد: قرارگاه حسین بن علی قابل تامل است. آری عاشورا در تمامی طول تاریخ جریان دارد و به فرموده سید مرتضی نبایستی ساده انگارانه قضاوت کنیم که تنه عاشوراییان و مردم کوفه بدین بلا آزموده شده اند. صحرای بلا و امتحان به وسعت همه تاریخ است و هرکسی عاشورایی در موعدی مقرر در پیش رو خواهد داشت. خدایا به تو پناه می بریم و امان از روزی که خدای نکرده در این آزمون الهی رد شویم.

«برادران و خواهرانم! جهان اسلام پیوسته نیازمند رهبری است؛ رهبری متصل و منصوب شرعی و فقهی به معصوم. خوب میدانید منازهترین عالِم دین که جهان را تکان داد و اسلام را احیا کرد، یعنی خمینی بزرگ و پاک ما، ولایت فقیه را تنها نسخه نجاتبخش این امت قرار داد؛» همان طور که رهبر عزیزمان فرمودند حاج قاسم نمونه کاملی از تربیت شدگان مکتب حضرت امام بودند و عجب رابطه ای بود بین او با خمینی کبیر. آری این خمینیزم بود که برهم زننده نظام شیطانی و پوچ مادی غرب بود و او بود که در اوج جاهلیت مدرن و غلبه تاریکی ندای الهی خود را در عالم طنین انداز نمود. آن هم در زمانی که به قول سید مرتضی عزیز: تاریکی و ظلمت شب به اوج خود رسیده بود و بهترین زمان برای طلوع فجر و پدیدار شدن نور نیز بلاشک همان زمان است. والفجر و لیال عشر ….

«لذا چه شما که به عنوان شیعه به آن اعتقاد دینی دارید و چه شما که به عنوان سنی اعتقاد عقلی دارید، بدانید به دور از هرگونه اختلاف، برای نجات اسلام خیمه ولایت را رها نکنید. خیمه، خیمه رسول الله است.» چه تعبیر متمایز و زیبایی: خیمه رسول الله

یکی دیگر از نکات جالب و جذاب وصیت نامه سیاسی الهی سردار ذکر کلمه عزیزم خطاب به ذات اقدس حضرت رب بوده است که نشان از اوج رابطه دلی و قلبی و عرفانی با یگانه موثر عالم وجود و بسیار فراتر از حد تصور امثال ما گنهکاران بوده است. چیزی که بارها در این سند ارزشمند و گرانبها در فرازهای مختلف تکرار شده است.

امروز از جایی رد می شدم بنر بزرگ حاج قاسم و ابومهدی عزیز در گوشه خیابان خودنمایی می کرد. اما جمله نوشته شده پایین عکس این دو مرد بزرگ و تاریخ ساز، حاکی از یک دیدگاه تاسف بار بود و دل را به درد می آورد. نوشته  شده بود: «این مردان به سعادت و نجات بشریت می اندیشیدند.» به کار بردن فعل گذشته «می اندیشیدند» در مورد شهدای والا مقام بدین معناست که ما هنوز معنا و مفهوم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون» را نفهمیدیم و اگر هم این آیه کریمه را تکرار کردیم صرفا لقلقه زبان و لفظ بوده و باور آن به عمق جان مان رسوخ نکرده است. ای مسلمانان و ای بنرنویسان و رسانه های مجازی و غیرمجازی مخاطب این آیه ما هستیم. پروردگار عالم به صراحت در اینجا ما زمینیان غافل را مخاطب قرار داده که بدانید و آگاه باشید که شهدا مرده نیستند آنها در نزد پروردگارشان به ارتزاق مشغولند و ما چه می دانیم که رزق و روزی خوردن در نزد رب عالم یعنی چه. ای کاش سید مرتضی جان توفیق درک محضرت را داشتیم و ما غافلین و واماندگان و گرفتاران در این چاه ظلمانی طبیعت را با کلام روح بخشت نوازش می دادی که «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند، اما واقعیت آن است که شهدا مانده اند و گردش زمان ما را با خود برده است» و ما بیچارگان گرفتار در قفس تن و محدود به حصارهای این عالم ظلمانی و جهان مادی و مقید به چارچوب زمانی حاضر چه می فهمیم نظر کردن به وجه الله شهید یعنی چه و چه می فهمیم نشستن شهید بر کرانه ازلی و ابدی وجود و ماوی گزیدن در مامنی لامکان و لا زمان و فراتر از بعد مکان و زمان یعنی چه؟ و نه تنها این معنا را درک نمی کنیم بلکه خود را محور و مرکز عالم و مبدا و منشا تحولات می شناسیم و نسبت بقیه را با این خود محدود می سنجیم و رای به عدم هر موجودیتی می دهیم که در این چارچوب محدود ما نباشد. شهدا واقعا شرمنده ایم. الهی العفو العفو العفو ….

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *